میدونم میدونم که زیاد مهم نیست و همیشه فرصت برا درس خوندن هست
ولی من چطوری تو چشاتون که الان داره اینارو میخونه نگاه کنم؟
اگه فقط یکم فقط یکمه دیگه بیشتر خونده بودم الان سرم بالا بود و به جای اون سه نقطه تیتر مینوشتم دانشجو
من که دیگه تو خودم نمیبینم بشینم یبار دیگه برا کنکور بخونم
خلاصه که شر من ده، نشد که بشه ، اونطوری نگام نکنید من خودمم افسردم 
ادامه مطلب ...
طرز حرف زدن مسافری به نام دکتر غفاری برام جالب بود ویه دیالوگش
مسافر(دکتر غفاری) : آقا جلو اون تعمیرگاه لطفا وایسید
علی:توقف ممنوعه ها
مسافر: وایسین با من
.
.
.
.
مسافر: بریم آقا جان
گوساله میگه شرمنده اصلا نرسیدم گیربکس شو باز کنم
فقط همینو بلدن، شرمنده
از بس هر کی اومده هی نوکرمچاکرم کرده فکر کردن خبریه
آقا جان پول میگیری وظیفته کارتو درست انجام بدی
همش الکی نوکرم چاکرم.... اینم که باز شد(اشاره به کمربند ماشین داره)
آقا جان سفت وایستا .... بگو آقا جان... برادر من ... گوساله ... وظیفته کارتو بکن
من نه به کسی باج میدم نه مخلصم چاکرم الکی میکنم
چه تعمیرکار باشه .. چه وزیر و وکیل باشه...چه بچم
-----------------------------------------------------------------------------
مسافر(خانوم دکتر):به آدم جواب نمیدین آدم بهش بر میخوره
علی: نه من منظوری ندارم نمیدونم چی باید بگم
------------------------------------------------------------------------------
مسافر:ببخشیدا من درحال حرکت چیز میخونم یکم حالت تهوع میگیرم
یعنی اصلا یعنی از خونه که میام بیرون حالت تهوع میگیرم تپش قلب میگیرم
اصلا فکر بیرون اومدن از خونه رو که میکنم حس میکنم یه چیزی مثلا یه چیزی شبیه کره
اینجا تشکیل میشه(اشاره به شکم) یه جوریه که انگار یه مایه ای هست توش شبیه جیوه
یه کمی پررنگتر اما یکمی هم رقیق تر میخوام ازخونه که بیام بیرون این مایهه یه جور وحشتناکی
شروع میکنه به تکون خوردن بالا پایین رفتن موج برداشتن من اسمشو گذاشتم گدازه اضطراب
به آلمانی بهش میگن اکست یعنی همون مثلا دلهره، اضطراب
بعد پامو که ازتو خونه میزارم بیرون حس میکنم این، این ماایعه شروع میکنه به نشت کردن
میاد بالا میاد بالا میاد اینجاها بعد قلبم شروع میکنه به تاپ تاپ تاپ زدن ببخشیدا من خیلی حرف میزنم
علی: خواهش میکنم
مسافر: گفتم که از ترسه نمیدونمم از چی میترسم اصلا
میرم تو بانک از مردم میترسم خیلی هم بده بابا خیلی بده مرد گنده بترسه اینجوری اونم الکی
نمیدونم از چی، معلومم از چیم معلوم نیست از چیه
یه دفعه نمیدونم خیلی خنده داره.... یه دفه حالم خیلی بد بود
پولم و نداده بودن، اوضاع احوال مالی خراب... من مترجمم...پولمو نداده بودن... آنفولانزا گرفته بودم
بی ادبیه هی بیرون روی ام داشتم ، یه دعوای مفصلم با زنم کرده بودم
خوب این دلهره ام که هست دیگه همیشه هست...فقط کم وزیاد میشه، همیشه هست
شب خواستم بخوابم با اون حال زار... گریه ام گرفت...خونه ما کوچیکه رفتم توی حموم
درو بستم که زنم نبینه زانو زدم
گفتم آخه که چی؟ این چیه این همه فلاکت که اسمشو ما گذاشتیم زندگی یعنی چی؟
اون معجزه که اسمش و میزارن هرچی که هست خب الانه موقعش دیگه بابا
بعد خوابم برد.. یهو خوابم برد.عمیق
تو خواب دیدم معنی تمام اینارو فهمیدم
معنی زمان مکان علیت وجود همین اکست معنی تمام اینارو فهمیدم
تو خواب یادمه هی به خودم میگفتم
هستی چیزی نیست جز
یه اسمی یه کلمه ای برای این کشف فلسفیم پیدا کرده بودم
تو خواب هی به خودم میگفتم هستی چیزی نیست جز
بعد اون کلمهه می اومد، که جواب همه این سوالا بود
انقدر این جوابم ساده بود که اصلا باورم نمیشه تو خواب هی میگفتم هستی چیزی نیست جز
اون کلمهه
بعد صبح که پاشدم تا چشم باز کردم ، همش یادم رفت ... فقط، فقط تنم خشک شده بود :)
خیلی ممنون آقا همین جاست ببخشید من خیلی حرف زدم معذرت میخوام سرتونو درد آوردم
علی: نه خواهش میکنم
مسافر:ولی نمیدونم وقتی میام بیرون ، حرف که میزنم یه کمی ترسم کم میشه خیلی ممنون
علی: خواهش میکنم
-----------------------------------------------------------
خسرو(یکی دیگه از راننده های آژانس از مردای قدیم (مسن)): حالت چرا انقدر خرابه حالا.
علی: از اون تو فهمیدی (اشاره به موتورماشین داره)
خسرو: قیافت نکو ناله
از بیست فرسخی پیداست برزخی
اصلا همتون انگار برزخین
همتون منتظرین یه چیزی بشه زندگیتون و از این رو به اون رو کنه
انگار زلزلس
همه ناراضین همه ام نسشتن منتظر معجزه
هر کی رو میبینی داره غر میزنه
بسه دیگه بابا
از وضعت ناراضی ای یه تکونی به خودت بده
عوضش کن
نمی تونی میترسی ولش کن معجزه نمیشه
-------------------------------------------------------------------
پیغام گیر خانوم دکتر:
سلام من الان خونه نیستم
شایدم هستم برنمیدارم
از اینجابه بعدش دیالوگاش نوشتنی نیست
دیدنی شنیدنیه :)
چه داستانایی داریم من و این ماه
ولی خودمونیم عجب ماه بامعرفتیه
بیشتر شبا بهم سرمیزنه
انقدر که یه وقتا که نمیاد
نگرانش میشم
ادامه مطلب ...
برچسب فیلم
نام فیلم: چیزهای هست که نمیدانی
موضوع : اجتماعی
سال تولید:۱۳۸۸
کارگردان: فردین صاحب الزمانی
فیلمنامه: فردین صاحب الزمانی/ پیام زمانی
تهیه کننده:منیژه حکمت با مشارکت مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی
بازیگران نقش های اصلی: علی مصفا/لیلا حاتمی/مهتاب کرامتی
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چند روزی بود فیلمش روی میز بود
امروز بالاخره دیدیمش وبعد از مدتها لذتی بردیم چند، از دیدنش
فیلم قشنگی بود و رفت جز فیلم هایی که دوستشون دارم
از اون فیلماست که با یه سکوت خاصی که توشه زندگی آدما رو نشون میده و زندگی شخصیت اول فیلم(علی)
پررنگترین زندگی ایه، که میشه گفت داره زیاد میشه تو جامعمون
اوج های فیلم از دید من انقد زیاد بودکه ترجیح میدم
با کسایی که فیلم رو دیدن دربارشون حرف بزنم تا شرحشون بدم و فعلا فقط دست بزنم ![]()
البته ناگفته نماند که آخر فیلم از نوع هواییه وآخر فیلم رو میزاره به عهده مخاطب
دیالوگای خوبش (اونایی که به دل من نشست منظورمه) انقد زیاد بود که اگه بخوام همشونو بنویسم
تقریبا کل فیلم نامه میشه ولی خب غوغاهاشو جدا میکنم مینویسم
از طریق دیالوگا فکر کنم پی ببرید به موضوع فیلم و اینکه با سلیقه شماهم جور هست یانه
فکر کنم این فیلم خوراک جامعه شناسا و روانشناسا یا اونایی که جامعه شناسی و روانشناسی دوست دارن باشه
چون شخصیت اول فیلم درسخونده ایه که راننده آٓژانس شده...
انتخاب بازیگرا هم خیلی خوب بود وبازیگراتو نقش نشسته بودن و کلا فیلم چیزی نداشت که
آدمو اذیت کنه
نمیدونم چندسال پیش، خدا با فرستادن یه عزیز دیگش به زمین
بهمون ثابت کرد که رهامون نکرده
ولی امروز شب سالگرد ورود اون عزیز به زمینه
که باید جشن بگیریمش
مخصوصا ما ایرانیا
که انقـــــــــــــــــــــــــــــــدر خوشبختیم
که عزیز خدا تو سرزمین ماست
تولد امام رضا (ع) رو اول به خودشون 
و دوم به همه ی عاشقانشون
تبریک میگم
ادامه مطلب ...